عزیزم٬نازنینم٬خوب من٬هم بغض دیرینم امیدلحظه های سردتاریکی٬چراغ راه
تنهایی٬گل زیبای صحرای من٬دراین ساعت که همراه سکوت خسته شهرم٬
صدای خسته قلب مرا گوش کن تا با تو برگردیم که٬زیبایم توبا احساس والفت
آشنا هستی واز جمع ناجوانمردان جدا هستی.تو چون رنگ شعاعی میروی در
بیکران شب ومن دنبال تو سردرگم وتنها میان جاده های سرد می ایستم.تو با
شوق وعطوفت میزنی بر٬برگ گل بوسه٬من از٬رازوآواز تومحفوظم٬توچون موج
صدایی نغز می پیچی به گوش شب ومن چون بوف کوری در شب تاریکی به
دنبال صدایت راه می پویم.تو چون روحی میان باغهای شادی میگردی ومن ردتو
را دریاد سبز باغ میجویم.تو چون عطر دل انگیزی می آمیزی به جان گل و من
عطرت زگلبرگ لطیف یاس می بویم.تو چون الماس لبریزی از برگ و رنگهای ناب
ومن رنگ وجودت را نیک می دانم.تو چون یاقوت٬لبی غرق خون داری ومن این
را از چشمهای بلورینت می خوانم.تو چون عطر بهاری مملویی از هق هق گریه
ومن با غربت چشمم به جای چشمهای سخت تو می بارم.تو همچون آیه ای
غرق گل ونوری که من در سینه ام محفوظ می دارم.تو مانند گل سرخی از جام
ناب سرخ عشق مینوشی ومن جز جام لبهایت از هر چه جام بیزارم.تو زیبایی٬
تو مثل ماه زیبایی٬تو چون خورشید گرمابخش وپرنوری٬تو همچون سرو رعنایی٬
تو لبریزی٬تواز اوهام صدای عشق لبریزی٬تودر جام سکوت شب شراب کهنه فریاد
می ریزی ومن با اینهمه آواز چو جغدی در ته ویرانه ای تنهای٬تنهایم.
تقدیم به غریبه آشنای زندگیم....................
از طرف زخم دیده دنیا